شمارهٔ ۶۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ساقی به جدل حل نشود مسئله ما
می ده که ز حد می گذرد مشغله ما
در راه طلب بادیه کعبه چه باشد
صد بادیه کعبه و یک مرحله ما
این هرزه درایان همه در راه درآیند
گر بانگ درایی رسد از قافله ما
پشمینه سیاه از سبب زلف تو کردیم
در خرقه به زلف تو رسد سلسله ما
زد از دل ما شعله بر اوج فلک آتش
شد نور ده بزم ملک مشعله ما
ما را گله از خوی تو این ست که هر چند
کردیم گله گوش نکردی گله ما
جامی مطلب دولت وصلش که برون است
تحصیل چنین منزلت از حوصله ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به مسائل عشق و وصل معشوق میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که نمیتوان مشکل عشق را با جدل حل کرد و مشغله آنان از حد فراتر رفته است. در مسیر طلب، حتی اگر صد راه و مرحله وجود داشته باشد، به دنبال رسیدن به کعبه عشق هستند. او همچنین به انتقاد از افرادی میپردازد که بدون آگاهی وارد میشوند و از قافله عشق فاصله دارند. شاعر از زلف معشوق برای خود پشمینهای میسازد و میگوید نور عشق او به بزم ملک افزوده شده است. او از بیتوجهی معشوق نسبت به گلایههایش گله میکند و در نهایت از دشواری رسیدن به مقام وصل و محبت عشقش سخن میگوید.