شمارهٔ ۶۷۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نیاساید کس از افغان من جایی که من باشم
همان بهتر که هم خود همنشین خویشتن باشم
دهم تسکین خود هر شب که فردا بینمش در ره
ولی آن سنگدل ناید بدان راهی که من باشم
مرا بربود ذوق گفت و گوی آن پری زانسان
که چون دیوانگان پیوسته با خود در سخن باشم
چو همدردی نمی یابم که گویم درد خود با او
گهی با یاد مجنون گه به فکر کوهکن باشم
رقیبا تلخ گفتن تا به کی چندان زبان درکش
که یکدم گوش بر گفتار آن شیرین دهن باشم
چنان بربود خواب من که ناید چشم من بر هم
مگر وقتی که زیر خاک خفته در کفن باشم
چو شد در کار می پیمان تقوا جامی آن اولی
که پیمانه به کف با ساقی پیمان شکن باشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و تنهایی شاعر میپردازد. شاعر میگوید که بهتر است تنها بماند تا همدم خود باشد. او هر شب به یاد معشوقش تسلی مییابد، اما به درد و غم خود پی میبرد که معشوقش به سمت او نمیآید. در روزهای بیهمدردی، او دردهایش را با خود مرور میکند و به یاد شخصیتهای عاشقانهای مانند مجنون میافتد. شاعر از تلخی عشق و سختیهای آن سخن میگوید و مینالد که خواب از چشمانش رفته و تنها در خواب مرگ آرامش مییابد. در نهایت، او به پیمانهای عشق و میپردازد که در دنیاهای انسانی به سادگی شکسته میشوند.