شمارهٔ ۶۷۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو نتوانم که بر خوان وصالت میهمان باشم
سر خدمت نهاده چون سگان بر آستان باشم
ز خوی نازکت ترسم وگر نی تا سحر هر شب
به گرد کوی وی تو نعرهزنان افغانکنان باشم
به هر گونه که باشم از من بدروز نپسندی
نمی دانم چه سان می خواهیم تا آن چنان باشم
من از تو شاد گردم تو ز من غمگین خوشا جایی
که تو باشی عیان در دیده من من نهان باشم
گشادی پرده از عارض مکن منع من از افغان
رها کن تا زمانی بلبل این گلستان باشم
ز ناموس خودم مقصود نام و ننگ توست ار نه
مرا غم نیست کز عشق تو رسوای جهان باشم
طفیل من همی دیدند رویت دیگران واکنون
شدم راضی که چون جامی طفیل دیگران باشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از حسرت و عشق عمیق خود نسبت به معشوق صحبت میکند. او میگوید که اگر نتواند به وصال معشوق برسد، به خدمت او خواهد ایستاد، حتی اگر مانند سگان بر درگاه او باشد. او از نازکی خوی معشوق میترسد و حاضر است شبها برای او نعره و فریاد کند. هر چه باشد، او از عشق معشوق خوشحال است و به او فخر میکند، حتی اگر خودش به خطر رسوایی بیفتد. او میخواهد به هر شکل که شده در کنار معشوق باشد، حتی اگر به عنوان یک جام برای دیگران به شمار بیاید. در نهایت، شعر بیانگر عمق احساسات و وابستگی شاعر به معشوق و پذیرش هر نوع شرایطی برای نزدیکی به او است.