نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷۹ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چه حسن است این که گر هر دم رخت را صد نظر بینم

هنوزم آرزو باشد که یک بار دگر بینم

چنین شوقی که من دارم چه تسکین یابد ار ناگه

برون آیی و چون عمر عزیزت در گذر بینم

مگو در ماه و خور بین الله الله چون بود ممکن

که تو پیش نظر باشی و من در ماه و خور بینم

به تاریکی هجرانم مکش ای غم دمی دیگر

بود کز پرتو رخسارش این شب را سحر بینم

چو محرومم ز دیدارش به کوی او روم باری

زمانی بهر خرسندی در آن دیوار و در بینم

سر بالین ندارم لیکن از بخت اینقدر خواهم

که وقت جان سپردن آستانش زیر سر بینم

به کنج محنت و اندوه جامی جان دهد آخر

چنین کز درد هجران هر زمان حالش بتر بینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از شوق و آرزوی دیدار معشوق خود صحبت می‌کند. او از این که هر روز به چهره معشوق نگاه کند بسیار خوشحال است و در عین حال همچنان آرزو دارد که دوباره او را ببیند. شاعر به احساساتش اشاره می‌کند و می‌گوید که ملاقات با معشوق می‌تواند تسکینی برای درد و غم هجرانش باشد. او به این نکته می‌پردازد که حتی اگر نتواند معشوق را ببیند، آرزوی دیدار او در کنار مرگ برایش غنیمت است. شاعر همچنین به زمان‌هایی که در حسرت معشوق است و به محلی که او را می‌شناسد اشاره می‌کند و می‌گوید که درد هجران را هر لحظه بیشتر می‌چشد. در نهایت، او آرزو دارد که در لحظات آخر عمرش، زیر سرش جای پای معشوق باشد.