نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۸۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کی بود یارب که رو در یثرب و بطحا کنم

گه به مکه منزل و گه در مدینه جا کنم

بر کنار زمزم از دل برکشم یک زمزمه

وز دو چشم خون فشان آن چشمه را دریا کنم

صد هزاران دی درین سودا مرا امروز گشت

نیست صبرم بعد ازین کامروز را فردا کنم

یا رسول الله به سوی خود مرا راهی نمای

تا ز فرق سر قدم سازم ز دیده پا کنم

آرزوی «جنة الماوی » برون کردم ز دل

جنتم این بس که بر خاک درت ماوا کنم

خواهم از سودای پابوست نهم سر در جهان

یا به پایت سر نهم یا سر درین سودا کنم

مردم از شوق تو معذورم اگر هر لحظه‌ای

جامی‌آسا نامه شوق دگر انشا کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و شوق خود به مکانی مقدس مثل یثرب و مکه اشاره می‌کند. او از آرزوی خود برای نزدیک شدن به پیامبر (ص) و جای گرفتن در کنار او سخن می‌گوید. شاعر می‌خواهد که در کنار چشمه زمزم و در جوار پیامبر، آرامشی پیدا کند و از آرزوهایش برای ورود به بهشت و نزدیکی به محبوبش سخن می‌گوید. او از شوق و اشتیاق شدید خود به خاطر پیامبر عذرخواهی می‌کند و بیان می‌کند که ممکن است هر لحظه به یاد او نامه‌ای جدید بنویسد.