نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از عشق تبرا چه کنم چون نتوانم

با عقل تولا چه کنم چون نتوانم

از درد تو داغی ست کهن بر دل ریشم

تدبیر مداوا چه کنم چون نتوانم

از نازکی خوی تو خواهم که ز رویت

پوشم نظر اما چه کنم چون نتوانم

هر چند که بگذشت ز حد وعده وصلت

آهنگ تقاضا چه کنم چون نتوانم

خاریم شکسته ست به پا بر سر کویت

عزم گل و صحرا چه کنم چون نتوانم

زد شعله به جان شوق وصال توام امروز

تاخیر به فردا چه کنم چون نتوانم

من جامی مشهور به سودای بتانم

ترک رخ زیبا چه کنم چون نتوانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و درد و رنجی که به خاطر معشوق احساس می‌کند سخن می‌گوید. او می‌گوید که نمی‌تواند از عشقش فاصله بگیرد و عقلش را کنار بگذارد. دلش از درد جدایی رنجور است و نمی‌داند چگونه باید تسکینی برای این درد پیدا کند. او به زیبایی معشوقش اشاره می‌کند و می‌گوید که نمی‌تواند چشم از روی او بردارد. با وجود اینکه زمان زیادی از وعده وصال گذشته است، او همچنان در انتظار است و نمی‌تواند از عشقش دست بکشد. شاعر در نهایت می‌گوید که روحش به شدت برای وصال معشوقش تشنه است و نمی‌تواند از زیبایی‌های او فارغ شود.