نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من که با یاد رخت آن آستان مسکن کنم

کی به عمر خویشتن یاد گل و گلشن کنم

دیده روشن می شود از صورت زیبای تو

ور کسی انکار این معنی کند روشن کنم

غمزه شوخت به خونریزم کشد تیغ جفا

با خیالت نیم شب گر دست در گردن کنم

بس که لاف بندگی زد سرو پیش قامتت

راستی هر جا رسم آزادی سوسن کنم

آنچه زاهد می کند در خانقه شام و صباح

والله از میخانه ام رانند اگر آن من کنم

جان چه آرم پیش گنجشکی که از بامش پرد

مرغ شاخ سدره را چون دانه از ارزن کنم

صحبت یار و اوان عیش و ایام بهار

از خرد نبود که اکنون ترک می خوردن کنم

کی برد همسایه را جامی شبان تیره خواب

بس که از داغ جدایی ناله و شیون کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

به نظر می‌رسد شاعر در این شعر به عشق و زیبایی محبوب خود می‌پردازد. او از یاد محبوب خود به عنوان مسکن روح یاد می‌کند و می‌گوید که نمی‌تواند از زیبایی او غافل شود. شاعر احساس می‌کند که غمزه‌ها و جفاهای معشوقش او را به درد می‌آورند، اما در عین حال با یاد او، زندگی‌اش پر از زیبایی و خوشی می‌شود. همچنین، او به تمایز میان زاهد و عاشق اشاره دارد و می‌گوید که عشق او فراتر از عبادت زاهدانه است. شاعر تصویر می‌کند که عشق و زیبایی محبوبش باعث می‌شود او به خوشی‌های زندگی چشم بدوزد، حتی در غم جدایی. در نهایت، او به حسرت و درد جدایی اشاره می‌کند که خواب و آرامش را از او گرفته است.