شمارهٔ ۶۹۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آرزوی دل خونین جگرانت خوانم
مردم دیده صاحبنظرانت خوانم
چون قبا چست کنی طرف کله برشکنی
پادشاه همه شیرین پسرانت خوانم
نیست حد چو منی بردن نام چو تویی
بهر روپوش به نام دگرانت خوانم
تا نمودی به ته پیرهن اندام چو سیم
نازنین تر ز همه سیمبرانت خوانم
تا نبینی رخش ای شیخ عیان گرچه شوی
پای تا سر خبر از بی خبرانت خوانم
همچو عمر از من دلداده روان می گذری
جای آن هست که عمر گذرانت خوانم
جامی از هر چه نه دیدار بتان دیده بپوش
تا درین انجمن از دیده ورانت خوانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق و دردناک خود را بیان میکند. او آرزوها و دلتنگیهایش را به تصویر میکشد و به تمجید از زیباییهای محبوبش میپردازد. شاعر از فاصلهای که بین خود و محبوب وجود دارد صحبت میکند و مرگ زمان را که باعث جدایی میشود، یادآوری میکند. او همچنین به تمایل خود برای دیدن محبوب و لزوم پنهان نگه داشتن عشقش اشاره میکند. در نهایت، او از غم و اندوهی که از دوری محبوبش احساس میکند، سخن میگوید و به کلام دیگری از زیبایی و شیرینی عشق اشاره میکند.