شمارهٔ ۷۰۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
زلف تو عمر ماست می گویم
این سخن عمرهاست می گویم
بهر جان و دل آن دو رخساره
گونه گونه بلاست می گویم
خط تو گفته اند مشک خطا
این حکایت خطاست می گویم
منع تا کی ز ناسزای رقیب
آنچه او را سزاست می گویم
در وفای تو راست چون الفیم
به وفایت که راست می گویم
می بری نام نیم لحظه فراق
طاقت آن که راست می گویم
با حدیث لب تو جامی را
مرغ شیرین نواست می گویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و تاکید میکند که زلف و زیبایی او برای عمر و زندگیاش بسیار اهمیت دارد. او از دلتنگی و بلاهایی که عشق به معشوق برایش به ارمغان آورده، سخن میگوید. شاعر به زیبایی خط و شکل چهره محبوبش اشاره میکند و میگوید که این ویژگیها اگرچه ممکن است اشتباه به نظر برسند، اما برای او حقیقت دارند. او در ادامه، به عدم توجه به ناسزاگویی رقیب اشاره میکند و وفاداری خود را نسبت به معشوق بیان میکند. در نهایت، شاعر از درد فراق صحبت میکند و ارزش شیرینی لب معشوق را در زندگیاش یادآوری میکند.