شمارهٔ ۷۰۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از چشم خوابناک تو بی خواب مانده ایم
وز جعد تابدار تو بیتاب مانده ایم
تا دیده ایم گوشه محراب ابرویت
چون عابدان به گوشه محراب مانده ایم
هر جا کشیده ایم ز دل آه آتشین
صد داغ ازان به سینه احباب مانده ایم
بر چون دهد نهال امید این چنین که ما
از جویبار لطف تو بی آب مانده ایم
گر چشم ما ز گریه چو دریا شود رواست
زینسان که دور ازان در نایاب مانده ایم
پهلو که مانده ایم در آن کو به خار و خس
گویی به چاربالش سنجاب مانده ایم
جامی حدیث خرقه و سجاده تا به کی
ما هر چه بود رهن می ناب مانده ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساسات عمیق خود در برابر معشوق سخن میگوید. او به خواب بیخوابیش اشاره میکند و میگوید که از جمال و ابروی محبوبش بیتاب و حیران مانده است. در وصف آنکه چگونه به عشق او انس گرفته و در کنار او، احساس گمگشتگی و دوری را تجربه کرده است، تأکید میکند. او از درد و رنجی که در دل به خاطر محبتش دارا است، سخن میگوید و به ناامیدی از دسترسی به محبت و لطف آن محبوب اشاره میکند. به طور کلی، شعر بیانگر احساس عشق و فراق است و روایتگر حالتی از انتظار و شوق است.