نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

دمی نگذرد کز غمت خون نگریم

ز وصلت جدا مانده ام چون نگریم

چو افزون شود دمبدم بی تو دردم

نه مردم اگر هم دم افزون نگریم

نبینم به طرف چمن سرو نازی

که از شوق آن قد موزون نگریم

نیارم گهی سوی لب جام باده

که بر یاد آن لعل میگون نگریم

ز لیلی مرا هیچ گه یاد ناید

که بر محنت و درد مجنون نگریم

نه خون جگر ماند نی آب دیده

نه از بیغمی دان که اکنون نگریم

نبینم گهی گریه زار جامی

که از دیده و دل بر او خون نگریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم و اندوهی عمیق صحبت می‌کند که به خاطر جدایی از معشوقش احساس می‌کند. هر لحظه بدون او به دردش افزوده می‌شود و به شدت دلتنگ است. او نمی‌تواند به خوشی‌های گذشته فکر کند و حتی در مقابل زیبایی‌ها و لذت‌ها، یاد آن معشوق دل‌انگیز او را فراموش نمی‌کند. شاعر به حالت ناامیدی و دردناک خود اشاره می‌کند که حتی از گریه کردن هم عاجز است و به تصویر دلگرم‌کننده‌ای از عشق و محبت اشاره می‌کند اما در نهایت تنها غم و رنج را می‌بیند.