شمارهٔ ۷۱۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
جز آنکه مهر تو را جا به جان خود کردیم
تو خود بگوی به جای تو ما چه بد کردیم
مرم ز چشم رمد دیده کو خیال رخت
که ما ز خاک درت رفع آن رمد کردیم
چو دیده را پی فراشی حریم درت
نماند آب به خون دلش مدد کردیم
حدود منزل دل عشق و شوق و صدق و وفاست
پی نزول تو وقفش به چار حد کردیم
بلند گشت سخن چون به قامت تو رسید
چو ذکر قامت خوبان سروقد کردیم
زدیم بر محک امتحان هر آن نقدی
که بی عیار قبول تو بود رد کردیم
به کنج صومعه جامی دم از خرد می زد
به یک دو جام میش فارغ از خرد کردیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر غمانگیز و عاشقانه به احساس عمیق عشق و فداکاری اشاره دارد. شاعر از عشق به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که چگونه جان خود را فدای محبت او کرده است. او به یاد میآورد که چگونه با اشکها و احساساتش تلاش کرده تا از دوری معشوق رنج نبیند و در فضای عشق، دلش شاداب باشد. شاعر در این اشعار به وفاداری و صداقتی که نسبت به عشقش دارد تأکید میکند و میگوید تمام تلاشش را برای رسیدن به معشوق کرده و هر آنچه که بیارزش بود، رد کرده است. در نهایت، شاعر به سرخوشی ناشی از عشق و رهایی از قید و بندهای عقل و خرد اشاره میکند.