نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به دیده ای که ز راه تو خار و خس چینم

دریغم آید اگر در گل و سمن بینم

اگر چه دنیی و عقبی کنند بر من عرض

من آستان تو بر هر دو کون بگزینم

من و دعای تو همواره این بود کارم

من و هوای تو پیوسته این بود دینم

مگو به طرف چمن شو نظاره کن در گل

چو مرغ باغ نه من عاشق ریاحینم

مرا ز باغ چه آید ز گل چه بگشاید

چو شوق روی تو آشفته ساخت چندینم

به یک تبسم شیرین ازان لب نمکین

هزار شور فکندی به جان شیرینم

چه پرسیم چه کسی این همه تغافل چیست

سگ تو جامی شوریده حال مسکینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی خود به معشوق سخن می‌گوید. او می‌گوید که اگرچه در زندگی مشکلات و چالش‌هایی وجود دارد، اما عشق به معشوق بر تمام آنها غلبه دارد. شاعر به زیبایی‌های دنیوی و لذت‌های زودگذر بی‌اعتناست و تنها آرزویش دیدن معشوق است. او احساس می‌کند که شوق او به معشوق باعث آشفته گی‌اش شده و لبخند معشوق برایش به شدت حیات‌بخش و شیرین است. او به نوعی از بی‌توجهی دیگران به خود گلایه می‌کند و خود را در وضعیت ناامیدی وصف می‌کند. کل اثر بیانگر عمق احساسات و وابستگی شدید شاعر به عشقش است.