شمارهٔ ۷۰۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به عارض تو ز ماه تمام چون گویم
به لعل تو ز می لاله فام چون گویم
لبت گهی که درآید به شکرافشانی
حدیث طوطی شیرین کلام چون گویم
خوش آن زمان که تو را بینم و ز حیرانی
چنان شوم که ندانم سلام چون گویم
جفای تو همه وقتی رسد نمی دانم
که شکر این کرم مستدام چون گویم
شراب را که بر هر جا حرام می دانند
اگر ز دست تو باشد حرام چون گویم
گدای کوی تو گویم چو نام من پرسند
چو این خجسته لقب هست نام چون گویم
چو جامی از هوست می پرست شد با او
به جز حکایت صهبا و جام چون گویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای معشوقش اشاره میکند و عشق و اشتیاق خود را به تصویر میکشد. او برای توصیف چهرهی معشوق از تشبیهات زیبا استفاده میکند و بیان میدارد که چگونه در حضور او از حیرت و شوق حرفی برای گفتن ندارد. شاعر همچنین به موضوعاتی چون قهر معشوق، لذتهای ممنوعه مانند شراب، و هویت خود به عنوان عاشق در کوی معشوق اشاره میکند. در نهایت، او به تجربهی خوشایند و خاصی که در کنار معشوق دارد، میپردازد و میگوید که فقط میتواند به حال و هوای می و جام بپردازد.