نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بیا ای اشک تا بر روزگار خویشتن گریم

چو شمع از محنت شبهای تار خویشتن گریم

ندارم مهربانی تا کند بر حال من گریه

همان بهتر که خود بر حال زار خویشتن گریم

مرا هم در غریبی شوخ چشمی آفت جان شد

نگویی کز غم یار و دیار خویشتن گریم

نباشد در بهاران دور از ابر چمن گریه

من آن ابرم که دور از نوبهار خویشتن گریم

مدد فرما به خون ای دل که در چشمم نماند آبی

که خواهم امشب از هجران یار خویشتن گریم

ز هجران بود گریه پیشتر از وعده وصلت

کنون از درد و داغ انتظار خویشتن گریم

مگو جامی نشاید گریه از بیداد مهرویان

که من چندین ز بخت خاکسار خویشتن گریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و غم‌های شخصی خود می‌گوید و به اشک‌هایی که بر دل و روزگار خود می‌ریزد اشاره می‌کند. او به تنهایی و غم هجران یار خود اشاره می‌کند و با تمثیل‌های زیبا مانند شمعی که در تاریکی می‌سوزد و ابر دور از بهار، حس عمیق بی‌مهری و دلتنگی‌اش را بیان می‌کند. شاعر می‌خواهد در شب غم خود، بدون یاری دیگران، بر حال زار خود بگرید و به انتظار وصال یار، اشک بریزد. در نهایت، او بر این باور است که حتی در مواجهه با بیداد و ناامیدی، باز هم بر سرنوشت خود اشک خواهد ریخت.