شمارهٔ ۷۱۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کجا باشد چو تو شوخی کماندار و کمند افکن
شکرگفتار و شیرین لب سمن رخسار و سیمین تن
خرامان هر کجا باشی رخ ما و کف آن پا
سواره هر طرف رانی سر ما و سم توسن
سپاهی کشته شد هر گوشه ای تیر نظر مگشا
جهانی فتنه شد هر جانبی طرف کله مشکن
به صد خواری سرم افتاده در میدان عزیزش کن
زکات حسن را چون گوی یکبارش به چوگان زن
دهان پر شعله شوق است و لب از آه می بندم
که می ترسم سیه گردد جهان از دود این روزن
فدایت باد جان ای زاغ چون میرم درین صحرا
خدا را استخوانم را ببر پیش سگان افکن
جهان را ای فلک شبها به نور مه چه افروزی
چو دارد شعله آه من این ویرانه را روشن
چو گشتم کشته در راهت ز من دامن کشان مگذر
مباد از خون ناپاک من آلاید تو را دامن
ز بامش گر رسد مرغی ز جان طعمه مده جامی
که قوت طایر قدسی نشاید دانه ارزن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق و اثرات عشق اشاره دارد. شاعر از شوخی و لطافت معشوق، کماندار و زیبایی او سخن میگوید و میخواهد در هر مکانی که باشد، زیبایی او را ببیند. به وضوح بیان میکند که عشق او چنان قوی است که زندگیاش تحت تأثیر آن قرار گرفته و هر نگاه معشوق او را به مرگ نزدیکتر میکند. شاعر در عین حال از آن میترسد که عشقش باعث هلاکت او و تیره شدن جهان شود. او در نهایت از معشوقش میخواهد که از خون ناپاک او دور نماند و اشارهای به فقر و ناتوانی خود در این عشق دارد. در کل، شعر به شدت احساساتی و پر از تمثیلهای عاشقانه است.