نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱۹ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

چند ز آشوب می فتنه برانگیختن

مست برون تاختن و خون کسان ریختن

خون مرا ریختی دست من و دامنت

گر نه به فتراک خویش خواهیم آویختن

قاعده عشق چیست شرط محبت کدام

از همه بگریختن با غمت آمیختن

از تو برانگیختن رخش وز باد صبا

بر سر اهل وفا گرد بلا بیختن

جامی ازان قید زلف جست رهایی ولی

قوت مجنون نبود سلسله بگسیختن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر از فتنه و آشوبی که در اثر عشق و وابستگی ایجاد شده، سخن می‌گوید و به خیانت و خون‌ریزی در روابط اشاره می‌کند. او همچنین از قید و بندی که عشق برایش به وجود آورده، سخن می‌گوید و به جستجوی رهایی از این زنجیره پرداخته است. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که عشق با درد و غم آمیخته است و از سوی دیگر، درک شرط محبت و وفا را نیز چالش‌برانگیز می‌داند.