نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

همچو نقطه خال آن شیرین دهن

زیر لب افتاده بالای ذقن

می کنم زان خال لب هر لحظه یاد

می نهم داغی به جان خویشتن

حرص دانه رفت از مور و نرفت

شوق خال او هنوز از جان من

گم شد اندر پیرهن لاغر تنم

رشته ای کم باش گو از پیرهن

آه عاشق گر نبودی خانه سوز

جا کجا در سنگ کردی کوهکن

سوخت جانم ز آتش آه ای سرشک

زودتر آبی بر این آتش بزن

جامی آن خال سیه خوش دانه ای ست

تخم مهرش در زمین دل فکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این قطعه به توصیف حس عشق و یادآوری خالی بر لب محبوب می‌پردازد. او از داغی که این یادآوری به جانش می‌زند صحبت می‌کند و می‌گوید حتی با وجود گذشت زمان و دوری، شوق و یاد آن خال همچنان در دلش زنده است. در ادامه، او به آتش عشق و درد ناشی از جدایی اشاره می‌کند و خواستار تسکین آتش دلش است. در نهایت، با ذکر تصوری از «خال سیاه» محبوب، بر اهمیت این عشق و تأثیر آن در وجودش تأکید می‌کند.