نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بیا ای ساقی مهوش بده جام می رخشان

به روی شاه ابوالقاسم معزالدوله بابرخان

شهنشاه فلک مسند که زد از دولت سرمد

قدم بر تارک فرقد علم بر طارم کیوان

رخش آیینه دل‌ها لبش حلال مشکل‌ها

کفش دریا و ساحلها ز موجش قلزم احسان

ز باغ جاه او برگی ست این زنگارگون گلشن

ز قصر قدر او خشتی ست این فیروزه رنگ ایوان

چو دارد خلق درویشانه با آیین سلطانی

گدای حضرت اویند اگر درویش اگر سلطان

تمنای کمال مدحتش کردم خرد گفتا

منه پای امل زین بیش بیرون از حد امکان

ز نظم دلکش جامی سرود بزم او بادا

نوای عشرت باقی نوید عیش جاویدان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ساقی می‌خواهد که جامی پر از شراب را به شاه ابوالقاسم معزالدوله بابرخان تقدیم کند. او این شاه را به عنوان یک پادشاه بزرگ و خوشبخت توصیف می‌کند که در عرش (فلک) نشسته و دارای شخصیت با عظمت و دوست‌داشتنی است. همچنین، زیبایی‌های شاه و آثار او در جامعه را ستایش می‌کند و رابطه‌ای عمیق بین درویشان و سلطانی را به تصویر می‌کشد؛ به این معنا که هر کس در پی کمال و کرامت است، حتی اگر درویش باشد. شاعر در پایان از توانایی خود در وصف این پادشاه بزرگ سخن می‌گوید و آرزو می‌کند که برگزاری محافل شاد و نوشیدن شراب، نویدبخش عیش جاویدان باشد.