نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بناز ای چشم شوخت فتنه خوبان ترکستان

نه چشم است آن که دین غارت کن تازیک و ترک است آن

به لطف روی گلگونت نروید لاله در صحرا

به شکل قد دلجویت نخیزد سرو در بستان

ز میگون لعل تو آورد مطرب در میان نقلی

کنون عمری ست کان نقل است نقل مجلس مستان

چه شیرین پرورش داده ست با آن لب تو را دایه

همانا شهد ناب آمد به جای شیرش از پستان

به ناکامی نخواهم دور ازان در زندگی دیگر

خدا را کام من زان لب بده یا جان من بستان

زنی تیغ و شفیع این گنه سازی دو ساعد را

نکرده زیر پا کس خون عاشق را بدین دستان

بدین کشور نیاز آورد با دست تهی جامی

میفشان آستین بی نیازی بر تهیدستان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و تاثیر چشمان معشوقی است که بر دل شاعر تسلط دارد. شاعر از زیبایی چشم‌های معشوق و فریبندگی او صحبت می‌کند و می‌گوید که هیچ چیز به اندازه‌ی چشمان او نمی‌تواند دل را به آتش بکشد. همچنین به طرب و شادابی ناشی از عشق اشاره دارد و نقش معشوق را در زندگی‌اش برجسته می‌کند. او می‌خواهد به جای داشتن ناکامی، از لبان معشوقش کام ببرد و به دنبال غنای عشق و ارتباط عمیق از طریق اوست. در نهایت، شاعر به فقیران و نیازمندان توجه دارد و از وضعیت خود که با دست خالی به سوی معشوق خود آمده است، ابراز تأسف می‌کند.