نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای شه تنگ قبایان مه زرین کمران

سرور کج کلهان خسرو شیرین پسران

مرهم سینه بی کینه آشفته دلان

مردم دیده غمدیده صاحبنظران

تا کی افتم به رهت آه زنان اشک فشان

تا کی آیم به درت نعره زنان جامه دران

گذری کن به سر عاشق مهجور که هست

محنت عاشقی و دولت خوبی گذران

با خیال تو سحر معذرتی می گفتم

کای شده مونس تنهایی خونین جگران

خویش را شهره به عشق دگران می سازم

تا نگویند حدیث من و تو بی خبران

گفت جامی چو دلت شیفته ماست چه باک

گر به تلبیس شوی شهره به عشق دگران

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد جدایی می‌پردازد. شاعر به محبوبی با صفات زیبای ظاهری و باطنی اشاره می‌کند و از رنجی که عاشقانه در دل دارد، سخن می‌گوید. او از مشکلات و اشک‌هایش در مسیر عشق سخن می‌گوید و از محبوب می‌خواهد تا نگاهی به او بیندازد. شاعر در این فراق، عشق خود را نسبت به محبوب به نمایش می‌گذارد و آرزو دارد تا عشقش شناخته شود. در نهایت، به این نتیجه می‌رسد که بودن در عشق زیباست، حتی اگر دیگران از آن بی‌خبر باشند.