شمارهٔ ۷۲۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بودم آن روز درین میکده از دُردکشان
که نه از تاک نشان بود و نه از تاکنشان
از خرابات نشینان چه نشان میطلبی
بینشان ناشده زیشان نتوان یافت نشان
هر یک از ماهوشان مظهر شأن دگرند
شأن آن شاهد جان جلوهگری از همهشان
جان فدایش که به دلجویی ما دلشدگان
می رود کوی به کوی دامن اجلال کشان
در ره میکده آن بِه که شوی ای دل خاک
شاید آن مست بدین سو گذرد جرعهفشان
نکتهٔ عشق به تقلید مگو ای واعظ
پیش ازین باده بچش چاشنیی پس بچشان
جامی این خرقهٔ پرهیز بینداز که یار
همدم بیسَر و پایان شود و رِندوَشان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای میکده و دلشکستگی عشق میپردازد. شاعر در روزی در میکده حضور دارد که نشانهای از تاک و شراب نیست و از خرابات نشینان نیز چیزی نمیتوان یافت. هر یک از معشوقها ویژگی خاص خود را دارند و جذابیت آنها در کنار هم جلوهگری میکند. شاعر به دلجویی از دلشکستگان اشاره میکند و به دنبال راهی است تا با دلمحبوبش در مسیر میکده همراه شود. او در توصیه به واعظ میگوید که پیش از موعظه عشق، خود باده را بچشد تا طعم آن را احساس کند. در پایان، پیشنهاد میکند که خرقه پرهیز را کنار بگذارد تا به دوستی واقعی و رندانه نائل شود.