نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شد وزان سوی رزان باد خزان باز وزان

گشت زرد از غم بی برگی خود رنگ رزان

برگها بین به چمن گشته چو گلها رنگین

نیست جز رنگ بهار اینکه برآورد خزان

هست هر برگ و چناری ز کف رنگرزی

بسته بر چوب خزان دست همه رنگرزان

آن که دی دست زنان بود به عشرت در باغ

بینی امروز به صد حسرتش انگشت گزان

سرد شد مجلس مستان ز دم باد صبا

گویی از انجمن واعظ شهر است وزان

شیره را خام به خم کن مپسند ای خواجه

کش رسد آفتی از آتش جلاب پزان

جامی احسنت که آنگونه که خاطر می خواست

آمد آن تازه غزل بلکه بسی بهتر ازان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تغییر فصل و تأثیر آن بر طبیعت و احساسات انسانی می‌پردازد. باد خزان باعث می‌شود که درختان و برگ‌ها زرد و بی‌برگ شوند و زیبایی بهار را از یاد ببرند. شاعر با حسرت به حال و روز گذشته نگاه می‌کند و می‌بیند که چگونه روزی در باغ شادی و خوشی بوده‌اند، اما اکنون به حسرت و غم دچار شده‌اند. در این میان، جمع و جشنی که زمانی پرخاطره و پرشور بوده، امروز سرد و بی‌حس و حال است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که حتی شراب خام نیز در این حال و هوا دیگر لذت‌بخش نیست. در پایان، به مدح یک غزل تازه اشاره می‌کند که بهتر از تمام اشعار قبلی است و می‌توان به آن شاداب و دلنشین انگاشت.