شمارهٔ ۷۲۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بگشاد نقاب از رخ گل باد بهاران
شد طرف چمن بزمگه باده گساران
شد لاله ستان گرد گل از بس که نهادند
رو سوی تماشای چمن لاله عذاران
در موسم گل توبه ز می دیر نپاید
یاد است مرا این سخن از تجربه کاران
از سبحه شماران مطلب گوهر مقصود
کامد صدف آن کف انگورفشاران
بر صحبت گل دل منه ای مرغ که چون تو
گشتند درین باغ و گذشتند هزاران
از گمشدگان زیر گل آمد به تو سبزه
همچون خط یاران که نویسند به یاران
بین غنچه نشکفته که آورد به سویت
سربسته پیامی ز دل سینه فگاران
جامی نرود سوز تو از سینه به گریه
داغ دل لاله نشود شسته به باران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و سرزندگی بهار و باغ و گلها اشاره دارد. شاعر از جلوهگری گلها و لالهها در بهار سخن میگوید و به لذتهای زندگی و بادهنوشی در این فصل اشاره میکند. همچنین بر تجربیات و عبرتهای گذشتگان تأکید میکند و میگوید که زندگی پر از لحظات عاشقانه و همچنین غمهای عمیق است. شاعر با تأکید بر زیباییهای باغ و غنچهها، به یادآورده که دلتنگی و عشق همواره در زندگی بشر وجود دارد و این احساسات هرگز از دل پاک نمیشوند. در نهایت، با نگاهی به غم و فراق، بیان میکند که داغ دل انسانها از میان نمیرود، حتی با باران.