نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای همه سیمبران سنگ تو بر سینه زنان

تلخکام از لب میگون تو شیرین دهنان

با گل و بلبل اگر باد نه بوی تو رساند

آن چرا جامه دران آمد و این نعره زنان

دلق سالوس مرا پرده ناموس درید

جلوه تنگ قبایان تنک پیرهنان

چون نرنجم که درین بزم طرب نپسندند

یک ترنجم به کف از غبغب سیمین ذقنان

بر در پیر خرابات که خمخانه او

باد محروس ز سنگ ستم خم شکنان

می زدم حلقه برآمد ز درون آوازی

کای تو را خاتم دولت گرو اهرمنان

ساکن خانقه و مدرسه می باش که نیست

کنج میخانه ما جز وطن بی وطنان

لاف قوت مزن ای پشه عاجز که شکست

زیر این بار گران پشت همه پیلتنان

جامی این نظم حسن گر بفرستد سوی فارس

حافظش نام نهد خسرو شیرین سخنان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از حافظ در مورد عشق و زیبایی است. شاعر به زیبایی محبوبش اشاره می‌کند و از تلخی‌های زندگی می‌گوید. او در مراسم شادی به سر می‌برد، اما نگران این است که شادی‌اش مورد قبول دیگران نباشد. حافظ به میخانه و زندگی آزاد اشاره می‌کند و می‌گوید که در اینجا فقط وطن بی‌وطنان وجود دارد. او به دیگران هشدار می‌دهد که خود را کوچک نپندارند و اشاره می‌کند که اگر کسی بخواهد جمال او را وصف کند، باید به دیاری دیگر برود، چون او در اینجا تنها یادی از عشق را در خاطر دارد.