شمارهٔ ۷۳۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
زهی ابرویت قبله پاک دینان
به ناز تو خوش خاطر نازنینان
چه پنهان فتاده ست راز میانت
که گم شد در او فکر باریک بینان
فسونهای آن چشم جادو چه گویم
کزو بسته شد نطق سحرآفرینان
تو را دل خوش از حشمت خوبرویی
چه دانی غم و درد اندوهگینان
چو نعل سمندت به ره گاه سجده
نشان مانده از ابروی مه جبینان
تویی خرمن حسن و هستند بر تو
نظر دوخته هر طرف خوشه چینان
شد از عشق رسوای هر کوی جامی
ازان رفت در سلک عزلت نشینان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت فردی است که به او ابراز عشق و admiration شده است. شاعر به ابرو و چشمان جذاب آن شخص اشاره میکند و میگوید که رازهایی در وجود او نهفته است که باعث مجذوب شدن دیگران میشود. زیبایی او باعث شده که دلهای زیادی به او خوش شود، اما او از درد و غم دیگران بیخبر است. شاعر همچنین به تاثیر عشق بر زندگی مردم و چگونگی رسواییهایی که به خاطر آن عشق به وجود میآید اشاره میکند. در کل، شعر به نوعی فاصله بین زیبایی ظاهری و دردهای درونی انسانها را به تصویر میکشد.