شمارهٔ ۷۴۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای ز عشقت صد بلا بر جان غم پرورد من
کرده آشوب غمت تاراج خواب و خورد من
من ندارم تاب بی دردی خدا را ای طبیب
مرهمی فرما که هر دم بیش گردد درد من
خاک گشتم در رهت بگذر به من ای سروناز
پیش ازان روزی که آیی و نیابی گرد من
سوی تو همراه اشک آمد تنم دامن مکش
ای گل خندان ازین خاشاک آب آورد من
دیگری را بر تو چون گیرم بدل چون مثل تو
در همه عالم نیابد فکر عالم گرد من
ره به گلزارم مده بی او مباد ای باغبان
تازه گلها را خزان آید ز آه سرد من
گفته جامی ندارد رنگی از سودای ما
شرم دار آخر ز اشک سرخ و رنگ زرد من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد و رنج عشق سخن میگوید و احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند. او به وجود مشکلات ناشی از غم عشق اشاره دارد و از طبیب میخواهد تا مرهمی برای دردش بیاورد. شاعر به هنرمندی و زیبایی معشوق اشاره میکند و حسرت دوری او را میکشد. همچنین او به اشک و اندوه ناشی از جدایی اشاره دارد و میگوید در دنیا کسی را مانند معشوق خود نمییابد. در پایان، شاعر به تلخی و زردی رنگ اشکها اشاره کرده و از حس عمیق ناشی از عشق میگوید.