شمارهٔ ۷۵۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای خاک پای توسنت افزوده آب روی من
در عشقت از روز ازل با محنت و غم خوی من
هر روز بر شکل دگر خود را به راهت افکنم
باشد ندانی کان منم بینی به رحمت سوی من
در جست و جوی وصل تو آمد به سر عمرم ولی
نبود به جز بی حاصلی محصول جست و جوی من
تا کی پی آغوش تو هر سو برم دست هوس
مشکل که آرد چون تویی سر در خم بازوی من
زین گونه کز سر تا قدم بگرفت دردت مو به مو
شاید که خیزد دمبدم صد ناله از هر موی من
دانم که گردد عاقبت آلوده خراب اجل
این سر که دارد روز و شب بالین سر زانوی من
خوش آنکه شب با پاسبان گفتی که جامی را بران
تا چند باشد تنگ ازو جا بر سگان کوی من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و دلبستگی عمیق خود اشاره میکند و از درد و غمهایی که این عشق برایش به همراه داشته میگوید. او نشان میدهد که هر روز در تلاش است تا خود را به معشوق نزدیکتر کند، اما نتیجهای جز ناکامی نصیبش نشده است. شاعر با افسوس یادآور میشود که تلاشهایش به بیحاصلی ختم شده و از عشقش به معشوقی که در اوج غم و اندوهش است، گله دارد. او همچنین به فناپذیری و زوال میاندیشد و به دنبال آرامش و وصال با معشوق است. در پایان، شاعر به وضعیت خود در این عشق اشاره میکند که همواره در جستوجوی محبت است اما از آن ناامید شده است.