شمارهٔ ۷۴۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نوبهاران که دمد شاخ گلی از گل من
غنچه هایش بود آغشته به خون دل من
بی تو زینسان که به جان آمدم از هستی خویش
زود باشد که شود کوی عدم منزل من
نبود همره جانم به جز اندیشه تو
چون ببندند ازین دیر فنا محمل من
لطف فرما و بکش تیغ و بکش زار مرا
گرچه حیف است که باشد چو تویی قاتل من
این چه سود است و چه سودا که به بازار غمت
سیم اشک و زر رخساره بود حاصل من
زانچه سلطان خیال تو مرا تعیین کرد
دم نقد اشک چو خون بیش نشد واصل من
جامیا تا بتوان جام می از دست منه
که ازین یافت گشایش همگی مشکل من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از فراق معشوق است. شاعر با به تصویر کشیدن زیباییها و تلخیهای عشق، از درد دل و اندوههایی که در غیاب محبوبش دارد میگوید. او بهسختی زندگی میکند و تنها یاد معشوقش را در دل دارد. شاعر از معشوقش درخواست میکند که اگر قرار است به او آسیب بزند، این کار را سریعتر انجام دهد. همچنین به بیثمری زندگیاش اشاره میکند که بهدلیل غم و اندوه از دست دادن معشوق، اشک و غم را به جای شادی و سرور با خود دارد. در نهایت، شاعر از معشوقش میخواهد که به او کمک کند تا بتواند از درد و مشکلاتش رهایی یابد.