نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

روزی که می سرشت فلک آب و خاک من

می سوخت ز آتش تو دل دردناک من

سررشته وصال تو گر آمدی به کف

پیوند یافتی جگر چاک چاک من

هر چند دل ز یاری خود پاک بینمت

دانم سرایتی بکند عشق پاک من

روزی که می نوشت قضا نامه اجل

شد نامزد به تیغ جفایت هلاک من

جامی مجوی خوش دلی از من که در ازل

آمیختند با غم و درد آب و خاک من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر شاعر به توصیف سرنوشت و عشق خود می‌پردازد. او در لحظه‌ای که زندگی‌اش شکل می‌گرفت، دلش از عشق معشوقه‌اش می‌سوزد. شاعر به پیوند عمیق و دردناک با معشوق اشاره می‌کند و می‌داند که عشقش نتوانسته است او را از غم و درد دور کند. او همچنین از سرنوشت اجتناب‌ناپذیرش سخن می‌گوید و بیان می‌کند که همیشه با غم و رنج آمیخته است و هرگز نمی‌تواند شادی حقیقی را تجربه کند.