نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴۹ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

زان خط کرام الکاتبین تا خواند حسب حال من

ننوشت جز سودای او در نامه اعمال من

زینسان که با من می کند هندوی زلفش سرکشی

خواهد شد از کف عاقبت سرشته اقبال من

هرگه که تنها رو نهم تا بینم آن خورشید را

آید رقیب رو سیه چون سایه از دنبال من

در گلشن عیش از دلم کم جو نشان خرمی

کافتاده در دام بلا آن مرغ فارغ بال من

خاموشی عشقم رهاند از شیوه بحث و جدل

رفت آنکه رفتی تا فلک فریاد قیل و قال من

پیش سگان کوی او مالم برای آب رو

بر خاک ره روی چو زر این ست جاه و مال من

قاصد که گفت آن سنگدل بر قتل جامی قرعه زد

زین مژده اقبال شد پیک مبارک فال من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حال و روز خود می‌گوید و بیان می‌کند که در نامه اعمالش تنها سودای معشوق وجود دارد. او از بی‌قراری معشوقی با زلف‌هایش سخن می‌گوید که تاثیر بدی بر زندگی‌اش داشته است. هر بار که او تنها می‌شود و به یاد معشوق می‌افتد، یک رقیب سیاه‌پوش از پشت سرش می‌آید. شاعر از سرخوشی در گلشن عشق می‌گوید که به دلیل مشکلات و بلایا دیگر نمی‌تواند از آن لذت ببرد. او همچنین اشاره می‌کند که عشقش او را از جدل و بحث دور کرده و رنجی که از فراق معشوق می‌برد، به او درسی می‌دهد. در نهایت، او از قاصدی یاد می‌کند که خبر بدی از معشوق آورده و این خبر چقدر برایش غم‌انگیز بوده است.