نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عاشقان را قوت جان از لعل شکرخند کن

سرکشان را پای دل در زلف مشکین بند کن

سوخت جانم در تمنای لب شیرین تو

تلخکامی را به دشنامی ز خود خرسند کن

گر گسست از دست مظلومان عنان تو سنت

رشته جان از تنم برکش بدان پیوند کن

تا به کی فارغ گذشتن از گرفتاران دل

گوشه چشمی به حال ناتوانی چند کن

عکس لب در جام می بنمای و آنگه خوش بنوش

شربت تلخ است آن را چاشنی از قند کن

وعده وصل ار دهی خوش کن به سوگندی دلم

نقد جان بستان ز من کفارت سوگند کن

مرد حاجتمند یک دیدار جامی بر درت

رحمتی بر حال درویشان حاجتمند کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عشق و نیاز به محبت اشاره دارد. شاعر از معشوق می‌خواهد تا با لب‌های شیرین و نگاه مهربانش دل‌های سوخته را شاد کند و قلب سرکش‌ها را با زلف مشکینش در بند آورد. او به تلخی زندگی اشاره کرده و از معشوق می‌خواهد که با وعده‌های محبت‌آمیز، دل‌های ناتوان را تسکین دهد و به بی‌صبرانی عاشقان گوشه چشمی بیندازد. در نهایت، شاعر از معشوق درخواست می‌کند تا در روزگار سختی، نگاهی به حال درویشان و بی‌نواها بیندازد و از لطف و رحمت خود به آن‌ها بپردازد.