نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با یار کوچ کرده که گوید پیام من

وانجا به جز صبا که رساند سلام من

من کیستم که نامه فرستم به سوی او

در نامه سگانش نویسید نام من

جانم ستد که از لب شیرین عوض دهم

رفت آخر و به گردن خود برد وام من

عمری ز اشک دانه فشاندم ولی چه سود

چون نامد آن کبوتر رحمت به دام من

ای صید پیشه چاره چه سازم خدای را

کان آهوی رمیده شود صید رام من

تا کی به وصل سیم عذاران کنم طمع

صد ره مرا بسوخت طمع های خام من

جامی مگوی کین همه مستی و شور چیست

کز خم عشق پر ترک افتاد جام من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دوری یار و پیام‌هایش به او می‌گوید. او احساس بی‌پناهی و حقارت می‌کند که نامش در نامه‌اش تنها به عنوان "سگ" نوشته شده و می‌گوید که از عشق و اشک خود هزینه داده، اما یار باز نمی‌گردد. او به صید عزلت خود اشاره دارد و از خدای خود می‌خواهد که راهی بیابد تا عشقش را به دست آورد. در نهایت، شاعر با حسرت از سرنوشت عاشقانه‌اش سخن می‌گوید و به بی‌فایده بودن تلاش‌هایش در پی وصال معشوق می‌پردازد.