نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نگار شوخ چشم تیز خشم تندخوی من

نمی بیند به چشم مرحمت یک بار سوی من

به رویم از مژه خوناب وز دل خون ناب آمد

چه گویم کز فراق او چها آمد به روی من

دم قتلم چو تیغ او ز سوز سینه بگدازد

ز آب زندگانی خوشتر آید در گلوی من

تماشای رخش را هر سر مو گر شود چشمی

سر مویی نگردد کم به رویش آرزوی من

در آن کو عمرها گشتم نگفت آن بی وفا هرگز

که این مسکین سرگردان چه می جوید به کوی من

به خوبان عشق ورزیدن مرا خویی ست دیرینه

به زودی کی توان ای پندگو اصلاح خوی من

مگو جامی کزان مشکین سلاسل پای دل بگسل

که پیوندی ست با او محکم از هر تار موی من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر است که به معشوق خود اشاره می‌کند. شاعر به خشم و بی‌توجهی معشوق اشاره کرده و بیان می‌کند که از فراغ او در عذاب است. او از جراحت‌هایی که به خاطر جدایی از محبوبش احساس می‌کند، صحبت می‌کند و همچنین آرزوی خود برای تماشای چهره معشوق را ابراز می‌کند. شاعر می‌گوید که با وجود درخواست اصلاح از دیگران، نتوانسته به زندگی بدون عشق او عادت کند و در واقع پیوندش با او بسیار عمیق و محکم است. در نهایت، او به این نکته می‌رسد که عشق ورزیدن به خوبان بخشی از ذات اوست و سخت می‌تواند از آن دور شود.