شمارهٔ ۷۶۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
مهی از راه برآمد نه که افزون ز مه است این
سر من خاک ره او اگر آن کج کله است این
همه حسن است و ملاحت همه لطف است و صباحت
نه بت چارده ساله که مه چارده است این
شده بر هر سر راهش سپهی جمع ز خوبان
بشکن گو سپه شه که شه صد سپه است این
نه مرا بستر لعل است شب اندر ته پهلو
که ز خون مژه بسته جگر ته به ته است این
چو شب از محنت فرقت اگرم روز سیه شد
نکنم ناله ازان مه که ز بخت سیه است این
من و ویرانه محنت که به شبهای جدایی
دل خو کرده به غم را شده آرامگه است این
به رهت پست فتاده ست سر جامی بیدل
قدمی رنجه کن آخر نه کم از خاک ره است این
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات و تصاویری زیبا، نشان میدهد که معشوقش از ماه زیباتر و دوستداشتنیتر است. او به این نکته اشاره میکند که حتی اگر به خاطر جدایی، شبهای تاریکی را تجربه کند، باز هم به معشوق خود ناله نمیکند زیرا او را فراتر از موقعیت خود میبیند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که بر او منت نهد و به او نگاهی کند، چرا که او همواره در آرزوی بودن در کنار اوست. کل شعر بیانگر عشق عمیق و دلتنگی شاعر است.