نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای غمت شادکامی دل من

وز غمت پر تمامی دل من

شد به عشق تو در جهان بدنام

این بود نیکنامی دل من

صرف سودای زلف و خال تو شد

نقد عمر گرامی دل من

گرد رخ دور خط مشکینت

هست طوق غلامی دل من

زود بگذشت در رهت ز دو کون

بنگر تیزگامی دل من

می برد مهر خامی از میوه

برد مهر تو خامی دل من

از هجوم سموم گردش دهر

شعر جامی ست حامی دل من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم و عشق خود به معشوق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که شادی و غم در دلش در هم آمیخته است و عشق به معشوق باعث شده که نامش در جهان بدنام شود، اما این بدنامی را نیکنامی می‌داند. زندگی‌اش صرف عشق و زیبایی معشوق شده و به خاطر او، خود را همچون غلامی در مقابلش می‌بیند. شاعر به سرعت گذر عمر اشاره می‌کند و عشق را به عنوان پناهی در برابر سختی‌های زندگی معرفی می‌کند. در نهایت، شعرش را نشانه‌ای از حمایت دلش می‌داند.