نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

چه کمر بسته ای به کین با من

که خوشی با همه همین با من

سرو نازی و هرگزت ننشاند

یک زمان بخت بر زمین با من

چه خطا دیده ای ز من که تو را

شد چنان طبع نازنین با من

که به کام تو زهر با دگران

خوشتر آید از انگبین با من

من که باشم که گویمت همه عمر

باش همراز و همنشین با من

قرنها داغ انتظار کشم

تا شوی ساعتی قرین با من

گفتی از کوی ما برو جامی

رفتم اینک نه دل نه دین با من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی است. شاعر از معشوق خود می‌خواهد که بگوید چه گناهی از او سر زده که این گونه دچار عذاب و غم شده است. او بر این باور است که خوشی‌ها و شادمانی‌ها تنها با معشوق واقعی‌اش معنا دارد و هیچ چیز دیگر برایش جذاب نیست. شاعر در انتظار لحظه‌ای است که معشوقش به او بازگردد و این انتظار را با داغ دل تحمل می‌کند. همچنین، او از بی‌دل و دین بودن خود در پی جدایی می‌گوید و به یاد حرف معشوقش از رفتن به کوی خود اشاره می‌کند. در نهایت، تمام این احساسات نشان‌دهنده عمق عشق و غم اوست.