نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای دیده بشنو گفت من نظاره آن رو مکن

من خو به هجران کرده ام دیگر مرا بدخو مکن

ای کز پی نظاره ره بر کوی آن مه می کنی

یا ترک دین و دل بگو یا خود گذر زانسو مکن

رویش ببین ای باغبان شرمی بدار از روی خود

پیش چنان رو بیش ازین وصف گل خودرو مکن

ای بسته دل در نیکوان با طعن دشمن شاد زی

روی نکو می بایدت اندیشه از بدگو مکن

هم یاد او می سوزدم هم گفتن غیری ازو

رحمی نما ای همنشین چندین حدیث او مکن

ایمن نمی بینم دلی از چشم سحرانگیز تو

چندین فسون دلبری تعلیم آن جادو مکن

جامی به جان آمد سگش از ناله و فریاد تو

شبهای تنهایی دگر جا بر سر آن کو مکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به معشوق خود می‌گوید که بهتر است از او دوری کند و به یادش نباشد، زیرا او به هجران عادت کرده است. او همچنین از معشوق می‌خواهد که در کوی خود به دنبال زیبایی نرود و از توصیف گل‌ها بپرهیزد، زیرا در حضور آن معشوق، هیچ چیز دیگر زیبایی ندارد. شاعر بیان می‌کند که باید از دشمنان و بدگویان دوری کند و تنها به یاد معشوق خود باشد. او از همنشین خود می‌خواهد که در مورد معشوق زیاد صحبت نکند و نیز به سحر و جادوگری چشمان معشوق اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از گذشته‌های دردناک و تنهایی خود می‌گوید و به یادآوری شب‌هایی که به فکر معشوق بوده، اشاره می‌کند.