نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

با اسیران ای رقیب آغاز بدخویی مکن

تلخ کردی عیش ما چندین ترشرویی مکن

در حق ما گر بد اندیشد رقیب از خوی بد

تو رخ نیکوی خود بین غیر نیکویی مکن

ای خوش آن شبها که پایت را کنم بر دیده جا

تو کشی از ناز پا سوی خود و گویی مکن

از تو بوی جان دمد وز باد بستان بوی گل

بیش ازین گو پیش تو اظهار خوشبویی مکن

زان دو ساعد پنجه صبر مرا برتافتی

ناتوانم با من اینسان سخت بازویی مکن

کس نمی بینم که سحر چشم تو خوابش نبست

بیش ازین آن شوخ را تعلیم جادویی مکن

رسم تو دلجویی آمد این زمان کاندر رهت

نقد دل گم کرد جامی ترک دلجویی مکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از رقیب خود می‌خواهد که با اسیران خود بدرفتاری نکند و عیش را تلخ نکند. او به رقیب تأکید می‌کند که نباید به خاطر خیالات بد، به زیبایی‌های خود توجه نکند و روح خود را تحت تأثیر منفی قرار دهد. شاعر به یاد شب‌های خوشی می‌افتد که دوستش را بر چشم خود جا می‌داد، و از او می‌خواهد که ناز و کرشمه‌اش را کاهش دهد. همچنین از او می‌خواهد که از خود بوی خوش را متصاعد کند و دیگر در این زمینه ابراز خوشبویی نکند. شاعر احساس ناتوانی می‌کند و از رقیب می‌خواهد که با او سخت نباشد. او به زیبایی و تأثیر چشمان رقیب اشاره می‌کند و اظهار می‌دارد که دیگر کسی نمی‌تواند در برابر آن مقاومت کند. در پایان، شاعر به رقیب می‌گوید که در این زمان، دلجویی او نباید از دست برود و نباید بر دل او آسیب بزند.