شمارهٔ ۷۶۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیمار غمت را نفس بازپس است این
پاس نفسش دار که آخر نفس است این
بی واسطه گفت زبان پرسش او کن
کش واسطه رحمت جاوید بس است این
ای بوالهوس از معرکه عشق و ملامت
بگذر به سلامت که نه جای هوس است این
از ناله ما فارغی ای صاحب محمل
در گوش تو گویی نغمات جرس است این
از گلشن فیروزه چرخم چه گشاید
مرغ دل محنت زدگان را قفس است این
گاهی که خرامی سر من زیر قدم کن
انگار فتاده به زمین خار و خس است این
عمری به درت جامی درمانده به سر برد
یک بار نگفتی که بر این در چه کس است این
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به درد و رنج بیماران و غم آنها اشاره میکند و میگوید که تنفس این بیماران، خود دردی شدیدتر است. او توصیه میکند که به عشق و شوق بپردازند و از وسوسهها دور شوند، زیرا این دنیا جای هوس نیست. همچنین به گوش کسی که در محفل است، یادآوری میکند که نالههای او شنیده نمیشود و آنها در فراق و محنت به سر میبرند. شاعر از کسی که در دلش غمی سنگین جا دارد میخواهد که با محبت و توجه به او نگاه کند و بیان میکند که عمرش را در انتظار محبتی سپری کرده و هیچگاه جواب قانعکنندهای نشنیده است.