نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بنمای رخ که مطلع صبح صفاست این

آیینه جمال نمای خداست این

کردم بسی طفیل سگان بر در تو جای

هرگز نگفتیم چه کس است از کجاست این

بر سینه می زدم ز غمت سنگ هر که دید

گفتا به عشق سنگ دلی مبتلاست این

هرگز نکردی از لب خود کام من روا

ای بی وفا به شرع وفا کی رواست این

زلف دوتاست پیش رخم گفته ای نقاب

زلف دو تا مگوی که دام بلاست این

بیگانه وار می گذری بر گدای خویش

آخر نه با سگان درت آشناست این

می زد رقیب طعنه جامی سگ تو گفت

هیچش مگو که همدم دیرین ماست این

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و دل‌باختگی نسبت به معشوق اشاره دارد. شاعر با بیان زیبایی‌های معشوق، او را به طلوع صبح و آیینه جمال خدا تشبیه می‌کند. او از عشق و دردهایی که به خاطر این عشق متحمل شده صحبت می‌کند و به وفاداری معشوق شک می‌کند. شاعر به زلف‌های معشوق اشاره می‌کند و از غم و ناراحتی‌هایی که تجربه کرده است می‌گوید. در نهایت، به احساس تنهایی و بیگانگی با معشوق اشاره می‌کند و در آخر به دوستی دیرین با معشوق و همدلی با او اشاره می‌کند.