شمارهٔ ۷۶۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
الله الله کیست مست باده ناز این چنین
کرده با خونین دلان بدمستی آغاز این چنین
چند بار سرکشم خواهم فکندن در رهش
گر رسد بار دگر مست و سرانداز این چنین
قالب فرسوده را خواهد شکستن چون قفس
مرغ جان را گر بود سوی تو پرواز این چنین
راز عشقت را چو جان می خواستم دارم نهان
وه چه بودی گر نبودی گریه غماز این چنین
زار می بیند مرا وانگه تغافل می کند
از چه شد نامهربان آن نازنین باز این چنین
می ندانم چشم بهبود از کجا دارم که هست
عشق بدخو یار ظالم چرخ ناساز این چنین
گر سر جامی نگشتی پست زیر پای دوست
کی میان عاشقان بودی سرافراز این چنین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عمق احساسات عاشقانه و دردهای درونی اشاره دارد. شاعر از مستی ناشی از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و احساسات خود را نسبت به او به صورتی اشکبار و غمگین بیان میکند. او در تلاش است تا از قفس محدودیتهای خود رهایی یابد و با عشق به معشوق پرواز کند. شاعر به راز عشقی که در دل دارد اشاره میکند و از جدایی و بیمهری معشوق گله میکند. همچنین، او به اهمیت عشق حقیقی و شرایطی که عاشقان باید در آن باشند، تأکید میکند و از ناامیدی و سرنوشتی که بر سر عشقش آمده، سخن میگوید.