شمارهٔ ۷۶۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
هر سو مرو جولان کنان چابک سوارا بیش ازین
از کف برون رفته عنان مپسند ما را بیش ازین
بهر نثارت هر نفس جانی به دست آییم و بس
بستان که نبود دسترس مشتی گدا را بیش ازین
خون دل هر مرد و زن آمد برون از هر شکن
جانا گره محکم مزن زلف دو تا را بیش ازین
برطرف بستان جا مکن در پای گل ماوا بکن
با سرو هم بالا مکن شاخ گیا را بیش ازین
از جنبش پیراهنت آزرده می گردد تنت
رخصت مده پیراهنت گشتن صبا را بیش ازین
جان می دهم بهر خدا گردی ده از راهت مرا
هر چند می دانی بها آن توتیا را بیش ازین
جامی ز هر سیمینبری با سنگ تو دارد سری
ضایع مکن با دیگری سنگ جفا را بیش ازین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات و دردهای عمیق انسانی میپردازد. شاعر از محبوب خود میخواهد که از ادامه آزار و رنج به او بپرهیزد و بیرحمی را در حق او بیشتر از این ادامه ندهد. او به زیبایی و لطافت محبوب اشاره کرده و از او میخواهد که به جای این آزارها، به عشق و رحمت بپردازد. شاعر حس میکند که درد و رنج روز به روز بیشتر شده و از محبوب درخواست دارد که دیگر او را آزار ندهد و در عوض به احساسات عاشقانه احترام بگذارد. در نهایت، او با استغاثه میخواهد که به یاد آشتی و آرامش باشد.