شمارهٔ ۷۶۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
مردم شکارا کین مجو با دوستداران بیش ازین
کافر سوارا سرمکش زین خاکساران بیش ازین
آهنگ ناز و کین مکن تاراج عقل و دین مکن
بهر خدا آیین مکن آزار یاران بیش ازین
بر ریش دل مرهم بود داغت منه بهر خدا
داغ غم بی مرهمی بر دلفگاران بیش ازین
گفتی غم و درد تو را هر دم فزایم اندکی
دارند امید از خوی تو امیدواران بیش ازین
بردی نخست از دل قرار آنگه نهفتی رخ ز ما
مپسند آیین جفا با بی قراران بیش ازین
باز ای سوار کج کله بر ما چه می رانی سپه
بگذر که نبود مور را تاب سواران بیش ازین
نعل سمندش جامیا حیف است کآلاید به گل
بر رهگذار او مریز از دیده باران بیش ازین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد احساسات و دردهای عاشقانه است. شاعر از معشوقهاش میخواهد که دیگر او را آزار ندهد و به خاطر خداوند از آزار یاران و دوستان پرهیز کند. او به داغی که بر دلش نشسته اشاره میکند و میگوید که این داغ بیمرهم، تحمل درد را برای او سخت کرده است. شاعر از معشوقهاش میخواهد که به او توجه کند و از رفتارهای جفاآمیز خود دست بردارد، زیرا این رفتارها بر دل او و دیگران تأثیر منفی میگذارد. در بخش پایانی، شاعر با اشاره به سوارانی که میگذرند، به موانع و سختیهایی که بر سر راه عشق قرار دارند، میپردازد و از معشوقهاش میخواهد که با رفتارهای ناپسند خود بر این باران غم نافزاید.