شمارهٔ ۷۷۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دل به جان درمانده وان جان جهان با دیگران
من ز پا افتاده وان سرو روان با دیگران
آن که از خود دیدن جولان او رشک آیدم
چون توانم دیدنش جولان کنان با دیگران
التفات او چه خرسندی دهد چون بینمش
چشم ظاهر با خود و لطف نهان با دیگران
ای اجل بستان ز من این جان بی آرام را
تا به کی باشد مرا آرام جان با دیگران
جان به انبازی نشاید وین عجب کان سنگدل
یک زمان با ما نشیند یک زمان با دیگران
با من ار نامهربان شد نیست غم غم زان بود
کش به رغم خویش بینم مهربان با دیگران
جان جامی با خیالش روز و شب در گفت و گوست
جای آن دارد که نگشاید زبان با دیگران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساس تنهایی و درد ناشی از جدایی از معشوق خود اشاره میکند. او از دلبستگی و عشق عمیقش به معشوق صحبت میکند و ابراز میکند که نمیتواند تحمل کند که معشوقش با دیگران باشد. شاعر بر این باور است که دیدن محبوب در حال خوشگذرانی با دیگران، برایش دشوار و حسرتآور است. او از اجل میخواهد که جانش را بگیرد تا دیگر نتواند این ناکامی را تحمل کند. در مجموع، این شعر نمایانگر احساسات عمیق عشق، حسادت و غم از جدایی است.