شمارهٔ ۷۷۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باز ترکش بسته آن ترک سوار آمد برون
ای فدایش جان که بر عزم شکار آمد برون
قصد آن دارد که سازد عالمی را صید خویش
ور نه با تیر و کمان بهر چه کار آمد برون
با که می نوشیده یارب دوش کامروز این چنین
چشم خواب آلوده و سر پر خمار آمد برون
گر نمی آید بهار ای عاشق شیدا چه باک
اینک آن گل تازه تر از صد بهار آمد برون
هر که شد روزی به کوی او ز سوز عاشقان
با دل پرخون و چشم اشکبار آمد برون
در دلش نگرفت اگر چه می کند در سنگ جای
ناله و آهی کزین جان فگار آمد برون
دوش می گشتم بر آن در شد به پا خاری مرا
دیده می سودم بر آن چندانکه خار آمد برون
سالها بردم به سر بر خاک آن در منتظر
او برون نامد ولی جان ز انتظار آمد برون
این تن فرسوده جامی خاک بودی کاشکی
بر سر راهی که آن چابک سوار آمد برون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و شیدایی شاعر است که به معشوقاش اشاره میکند. او از آمدن محبوبی صحبت میکند که با ارادهای قوی برای شکار دلها بیرون آمده است. شاعر بیان میکند که حتی اگر بهار بیاید یا نیاید، گل عشق همیشه تازه و زیباست. عشق باعث میشود انسانها با دلهای پرخون و چشمان اشکبار به دنبال معشوق باشند و حتی اگر در دلشان ناراحتی وجود داشته باشد، باز هم ناله و آه میزنند. همچنین شاعر به انتظار طولانیاش برای دیدن محبوبش اشاره میکند و به فرسودگی جسم و روحاش از این انتظار و longing نسبت به عاشقش میپردازد. در نهایت، با اشاره به چابک سوار، که نمادی از محبوب است، این انتظار و عشق را به تصویر میکشد.