شمارهٔ ۷۸۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گرچه تنگ آمد دل از فکر محال انگیختن
هم به وصف آن دهان خواهم خیال انگیختن
نیست امکان باغبان گلشن فردوس را
از قد ناز تو نازک تر نهال انگیختن
دوست دشمن بخت بی فرمان فلک نامهربان
چون توانم یارب اسباب وصال انگیختن
بلبل بی صبر و دل شد خاک در راه نیاز
همچنان گل بر سر غنج و دلال انگیختن
صورت جان هست در آیینه رویت عیان
چیست چندین نقش ها از خط و خال انگیختن
بس که شکر می فشانی زان لب حاضر جواب
خوش بود پیش تو تقریب سؤال انگیختن
جامی از خسرو همی گیرد طریق سوز و درد
طور او نبود خیالات کمال انگیختن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عاشقانه و تمنای وصال نوشته شده است. شاعر در ابیات مختلف به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از دشواریها و ناامیدیهای عشق سخن میگوید. او به تنگناهای درونی خود و تلاشش برای توصیف زیباییهای معشوق میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که هیچ چیز نمیتواند به اندازهٔ ناز معشوق، زیباییهای باغ را نشان دهد و هر بار که لبهای معشوق میخندند، شیرینی خاصی در فضا ایجاد میشود. همچنین، شاعر به تلاش برای فهمیدن عشق و احساسات خود با وجود موانع و سختیها اشاره میکند و در نهایت به خیالات و آرزوهایش در مورد معشوق میپردازد.