نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای فلک تا کی دل و جان خرابی سوختن

ذره ای را در فراق آفتابی سوختن

گر شود خورشید رویت را همه عالم حجاب

از دل گرمم به هر آهی حجابی سوختن

صد سلامت بیش گفتم یکره آن لب رنجه کن

چندم آخر در تمنای جوابی سوختن

عشرتی باشد به بزم شمع رخساری چو تو

گه به نازی مردن و گاه از عتابی سوختن

دل به خورشید جهان تابی گرو کن تا به کی

همچو پروانه ز شمع خانه تابی سوختن

از جنون عشقت آمد شیوه ارباب علم

دفتری بر باد دادن یا کتابی سوختن

سوخت جامی را دل و رحمی نکرد آن مست ناز

مست را آخر چه باک است از کبابی سوختن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و عذاب ناشی از آن است. شاعر از درد فراق و سوختن دل در انتظار محبوب صحبت می‌کند. او به حسرت‌های مختلفی اشاره می‌کند که در اثر دوری از محبوب به وجود می‌آید و می‌گوید حتی اگر تمامی عالم نیز حجاب روی محبوبش باشد، دلش همچنان در آتش عشق می‌سوزد. همچنین، شاعر به نوعی از دیوانگی عشق و از دست دادن خود در این مسیر صحبت می‌کند و بیان می‌کند که تمامی این عذاب‌ها نتیجه‌ی عشق است. در نهایت، او به زندگی و عشق به چشمِ مرگ و تجربه‌های تلخ و شیرین می‌نگرد.