شمارهٔ ۷۹۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
تو جان پاکی سر به سر نی آب و خاک ای نازنین
والله ز جان هم پاک تر روحی فداک ای نازنین
پاکان ندیده روی تو دادند جان بر بوی تو
اینک به گرد کوی تو صد جان پاک ای نازنین
رفتی به گلگشت چمن گل دید لطف آن بدن
از شوق آن بر خویشتن زد جامه چاک ای نازنین
گر شد چو لاله پیکرم غرقه به خون غم کی خورم
این بس که بر دل می برم داغت به خاک ای نازنین
دارم ز غم بیماریی بیمار غم را یاریی
گر تو کنی غم خواریی از غم چه باک ای نازنین
با آنکه شد دردم قوی خواهم فغانم نشنوی
ترسم که بهر من شوی اندیشه ناک ای نازنین
جامی که دارد با تو خو هرگز نتابد از تو رو
گر خود نهی بر فرق او تیغ هلاک ای نازنین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و دلدادگی عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر از پاکی و زیبایی روح محبوب سخن میگوید و به آن اشاره میکند که پاکان نیز به خاطر زیبایی او جان خود را فدا کردهاند. او از درد و غم خود مینالد و ابراز میکند که حتی در سختترین شرایط، عشق او را تسلی میبخشد. شاعر همچنین به تمایل خود برای ابراز عشق و وفاداریش اشاره دارد و میگوید که هیچ چیز نمیتواند او را از محبوبش دور کند. در نهایت، شعر، حسرت و شوق شاعر را نسبت به محبوبش به زیبایی توصیف میکند.