نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با این جمال همدم مستان عشق شو

یک بار الست گوی و هزاران بلی شنو

در جام می ز لعل تو یک شمه یافتم

اسباب علم و فضل به میخانه شد گرو

جز تخم آرزوی تو در دل نکشته ایم

فرخنده ساعتی که رسد کشته را درو

گفتم تمام خرمن عمرم به باد شد

لعلت به خنده گفت که بر ما به نیم جو

با این فسردگی نتوان راه عشق رفت

دستی بزن به دامن مردان گرمرو

خواهی که نقد حال تو گردد حدیث عشق

این نکته می شنو ز حریفان و می گرو

جامی فسانه های کهن ذوق ده نماند

اسرار عشق تازه کن از گفته های نو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به سادگی و عمق عشق اشاره می‌کند. او از زیبایی‌های عشق و می‌گساری می‌گوید و از لذت‌های آن در میخانه صحبت می‌کند. شاعر به وفاداری به آرزوهای عاشقانه و نگرانی از فقدان زمان عمر اشاره می‌کند. او می‌گوید که برای درک عشق باید از تجربه‌های دیگران بهره برد و به دنبال تازگی در احساسات و معانی عشق باشد. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که عشق و احساسات واقعی نیاز به تلاش و شجاعت دارند.